آسفالت

شايد... يک روزی...

شايد يک روزی دنیام کش آمد

شايد فراخ شد

هی فراخ تر شد !

شايد دنيام به کام شد

شاید

یک روزی

+ نوشته شده در  89/06/24ساعت 13:42  توسط سها  | 

این که ما می کنیم اسمش زندگی نیست

شک ندارم زندگی یک چیز بهتری ست که یک جای بهتری جریان دارد

+ نوشته شده در  89/05/21ساعت 10:59  توسط سها  | 

انسانها دو دسته اند:

دسته ی اول

و دیگری دسته ی دوم

!

+ نوشته شده در  89/05/19ساعت 10:47  توسط سها  | 

من عاشق نیستم ، نمی شوم !

فقط گاهی دلم می شکند...

و خورده هایش را کسی نیست جمع کند از این گوشه کنارها

+ نوشته شده در  89/05/11ساعت 9:36  توسط سها  | 

و من شاشیدم به هر چه دلی که روشن است !

+ نوشته شده در  89/04/26ساعت 11:48  توسط سها  | 

از اینها که بگذریم...

چيزهايی هست که منو آزار ميده

چيزهايی مهم تر از رئيس جمهور و زندانيهای سياسی

خيلی مهم تر...

+ نوشته شده در  88/12/15ساعت 10:34  توسط سها  | 

عجـــــب !

- وقتی ماشین خاموشه ، باز هم میشه بوق زد !
+ نوشته شده در  88/12/09ساعت 10:55  توسط سها  | 

! Success is just like being pregnant

,everybody congratulates you

! but nobody knows how many times you were fucked

+ نوشته شده در  88/12/08ساعت 9:46  توسط سها  | 

و آدم خودش و اعتقاداتش به گ.ا می رود !

همین جوری که حواسش نیست

+ نوشته شده در  88/12/04ساعت 9:44  توسط سها  | 

ز هر خون ِ دلی سروی...

+ نوشته شده در  88/11/29ساعت 9:46  توسط سها  |